خرید بک لینک

خانواده: دو ساعت تو حموم داشتی چی کار می کردی؟!

من: داشتم تمرین اسپیکینگ می کردم.

: عههههه

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

بفرما بفرما. براش دو تا پست اختصاص دادم. همین ساعت یک و نیم رو هم خانم منشی،زنگ زد و کنسل کرد، که امشب انقدر شلوغه که نمی رسیم. و موکولش کرد به هفته بعد.

شهریور ماه وقت گرفته بودیم. شهریورااا!

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

+ از وقتی اینترنت برقرار شده، از علی هیچ خبری ندارم. از سولی هم یک کم.

+ توی این قطعی تنها شخصی که چند بار باهام تماس گرفت، علی بود. و تنها شخصی که باهم اس ام اس رد و بدل کردیم، سولی.

+ سه شبه که دارم سعی می کنم ذهنم رو متصل کنم به علی. و انتقال یک پیام ساده، در حد یک عدد. تله پاتی یا هرچه که اسمش هست. نه علم و اطلاعاتی در این زمینه دارم، نه مطالعه ای داشتم، نه مطلقا هیچ چیز دیگری. فقط می خوام ببینم کار می کنه یا نه؟

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

زیباترین احساس ها را با دستان تو، توی قلبم کاشته بودم. میوه اش اشک شد، محبوب من.

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

شادی پیام داده بود که تهران نیومدی؟ گفتم اومدم. ناراحت شد که چرا بهش نگفتم. گفتم که چون سر کار می ره و خسته میشه، و راه ها دوره. پنجشنبه و جمعه هم که خودم کار داشتم. گفت که این بار حتما خبرش کنم.

توی خواب دیدم که رفتم شمال و شادی اونجا بود. رفتم کنارش اما توجهی نکرد و با دوستاش رفت. تازه، همسرش هم می خواست با یه کامیون از روم که نشسته بودم رو جدول کنار خیابون، رد شه. ای بابا!

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

انقدر توی ذهنم زندگی و دوندگی می کنم، که مردم به خدا !

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

در هم کوفتگی اوضاع اقتصادیمون، به وضوح توی برنامه های صدا و سی ما قابل مشاهده ست. از تعداد و مدت زمان پیام های بازرگانی. قبل تر ها شبکه های اجنبی رو که تماشا می کردم، هر وقت نوبت می رسید به تبلیغات، دیگه به دیدن ادامه برنامه امید نداشتم، و خاموشش می کردم. حالا همون سناریو داره اینجا اجرا میشه.

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

: بلی، ساعت ده.

این جواب استاده. هربار خط و نشون می کشم دیگه پامو توی اون خراب شده نمیگذارم، هر بار اتفاقی میفته که بگم اشتباه کردم.

دست سرنوشت عزیز، راه من و این استاد رو جدا کن لطفا.

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:05

به همان اندازه که خودم را موظف می دانستم به عملکرد رانندگان گرامی اسنپ، امتیاز بدهم، و مدام بگویم: "خدا خیر بده این راه انداز اسنپ رو،" حالا هم می گویم: اسنپتونم دیگه به درد نمی خوره !

+یک همه چی زده ی نا امید بی اعتماد، بهتر از این ، ابراز بلد نیست.

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

آمدم بنویسم. یک ساعت توی این صفحه ماندم. هی نوشتم و پاک کردم... و پاک کردم. احساس غم باید از یک روزنه ای جایی، تخلیه شود. هر احساسی. و غم هم. نوشتن هم چرا دیگر جواب نیست؟

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

چرا همه مثل همن؟

چرا همه مثل همن؟

چرا همه مثل همن؟

چرا هیشکی رنگی نیست برام؟

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

مشکل پلی لیست گوشیم: یکی دو تا موزیک، بعد یک دفعه لسینینگ زبان، شاید هم چند تا.. ( روی shuffle on)

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

وسط زبان خوندن رفتم مستراح. حین شستن دستام آب یهو سرد شد. ناخوداگاه گفتم: عه، the آب گرم قطع شد :))

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

نه اهل فیلمم، نه سر رشته ای دارم، بنابراین اجازه می خوام در سطح خودم فیلم ندیده رو قضاوت کنم. چطور هضم کنم که شهاب حسینی و ساره بیات رو با پژمان جمشیدی، در یک فیلم میشه گنجوند؟

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

آه که فقط یک نفر می تواند دیوانگی های آدم را ببیند. همان که به عمق قلبش نفوذ کرده. دل تنگ آن دیوانگی ها می شوم گاهی، یا ...؟

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

گمون می کنم نصف اینستاگرام رو فیلتر کردن. نصفشا!! چطور انقدر خلاقن؟

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

وارد مرحله خلا تعادل روانی شده ام. از همین چند صد دقیقه ی پیش. به این صورت که مطلقا قادر نیستم روی کاری تمرکز کنم، جز چند تا کار. یک: بی تفاوتی محض، دراز کشیدن، زل زدن به سقف و فکر کردن به ناممکن ها. دو:انقدر اشک بریزم تا بمیرم . سه: انقدر بنویسم تا بمیرم. چهار: انقدر کتاب بخوانم تا بمیرم. همین ها ازم بر می آید چون وجه اشتراکشان خوابیدن و هیچ کار نکردن است.

برچسب: نویسنده: نگین نوری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:17

صفحه بندی