خانواده: دو ساعت تو حموم داشتی چی کار می کردی؟!
من: داشتم تمرین اسپیکینگ می کردم.
: عههههه
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
بفرما بفرما. براش دو تا پست اختصاص دادم. همین ساعت یک و نیم رو هم خانم منشی،زنگ زد و کنسل کرد، که امشب انقدر شلوغه که نمی رسیم. و موکولش کرد به هفته بعد.
شهریور ماه وقت گرفته بودیم. شهریورااا!
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
+ از وقتی اینترنت برقرار شده، از علی هیچ خبری ندارم. از سولی هم یک کم.
+ توی این قطعی تنها شخصی که چند بار باهام تماس گرفت، علی بود. و تنها شخصی که باهم اس ام اس رد و بدل کردیم، سولی.
+ سه شبه که دارم سعی می کنم ذهنم رو متصل کنم به علی. و انتقال یک پیام ساده، در حد یک عدد. تله پاتی یا هرچه که اسمش هست. نه علم و اطلاعاتی در این زمینه دارم، نه مطالعه ای داشتم، نه مطلقا هیچ چیز دیگری. فقط می خوام ببینم کار می کنه یا نه؟
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
زیباترین احساس ها را با دستان تو، توی قلبم کاشته بودم. میوه اش اشک شد، محبوب من.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
شادی پیام داده بود که تهران نیومدی؟ گفتم اومدم. ناراحت شد که چرا بهش نگفتم. گفتم که چون سر کار می ره و خسته میشه، و راه ها دوره. پنجشنبه و جمعه هم که خودم کار داشتم. گفت که این بار حتما خبرش کنم.
توی خواب دیدم که رفتم شمال و شادی اونجا بود. رفتم کنارش اما توجهی نکرد و با دوستاش رفت. تازه، همسرش هم می خواست با یه کامیون از روم که نشسته بودم رو جدول کنار خیابون، رد شه. ای بابا!
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
انقدر توی ذهنم زندگی و دوندگی می کنم، که مردم به خدا !
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
در هم کوفتگی اوضاع اقتصادیمون، به وضوح توی برنامه های صدا و سی ما قابل مشاهده ست. از تعداد و مدت زمان پیام های بازرگانی. قبل تر ها شبکه های اجنبی رو که تماشا می کردم، هر وقت نوبت می رسید به تبلیغات، دیگه به دیدن ادامه برنامه امید نداشتم، و خاموشش می کردم. حالا همون سناریو داره اینجا اجرا میشه.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
: بلی، ساعت ده.
این جواب استاده. هربار خط و نشون می کشم دیگه پامو توی اون خراب شده نمیگذارم، هر بار اتفاقی میفته که بگم اشتباه کردم.
دست سرنوشت عزیز، راه من و این استاد رو جدا کن لطفا.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
به همان اندازه که خودم را موظف می دانستم به عملکرد رانندگان گرامی اسنپ، امتیاز بدهم، و مدام بگویم: "خدا خیر بده این راه انداز اسنپ رو،" حالا هم می گویم: اسنپتونم دیگه به درد نمی خوره !
+یک همه چی زده ی نا امید بی اعتماد، بهتر از این ، ابراز بلد نیست.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
آمدم بنویسم. یک ساعت توی این صفحه ماندم. هی نوشتم و پاک کردم... و پاک کردم. احساس غم باید از یک روزنه ای جایی، تخلیه شود. هر احساسی. و غم هم. نوشتن هم چرا دیگر جواب نیست؟
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
چرا همه مثل همن؟
چرا همه مثل همن؟
چرا همه مثل همن؟
چرا هیشکی رنگی نیست برام؟
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
مشکل پلی لیست گوشیم: یکی دو تا موزیک، بعد یک دفعه لسینینگ زبان، شاید هم چند تا.. ( روی shuffle on)
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
وسط زبان خوندن رفتم مستراح. حین شستن دستام آب یهو سرد شد. ناخوداگاه گفتم: عه، the آب گرم قطع شد :))
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
نه اهل فیلمم، نه سر رشته ای دارم، بنابراین اجازه می خوام در سطح خودم فیلم ندیده رو قضاوت کنم. چطور هضم کنم که شهاب حسینی و ساره بیات رو با پژمان جمشیدی، در یک فیلم میشه گنجوند؟
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
آه که فقط یک نفر می تواند دیوانگی های آدم را ببیند. همان که به عمق قلبش نفوذ کرده. دل تنگ آن دیوانگی ها می شوم گاهی، یا ...؟
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
گمون می کنم نصف اینستاگرام رو فیلتر کردن. نصفشا!! چطور انقدر خلاقن؟
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
وارد مرحله خلا تعادل روانی شده ام. از همین چند صد دقیقه ی پیش. به این صورت که مطلقا قادر نیستم روی کاری تمرکز کنم، جز چند تا کار. یک: بی تفاوتی محض، دراز کشیدن، زل زدن به سقف و فکر کردن به ناممکن ها. دو:انقدر اشک بریزم تا بمیرم . سه: انقدر بنویسم تا بمیرم. چهار: انقدر کتاب بخوانم تا بمیرم. همین ها ازم بر می آید چون وجه اشتراکشان خوابیدن و هیچ کار نکردن است.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری